خرید بک لینک
خدای فطرت که در قرآن چندین بار به آن اشاره شده ؛ ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ٣٠﴾ روم:30 پس روی خودرا متوجه آیین خالص پروردگار کن این فطرتی است که خداوند انسانهارا بر آن آفریده ، دگرگونی در آفرینش الهی نیست ، این است آیین استوار ، ولی اکثر مردم نمی دانند پیش از روی آوردن به آیین خالص پروردگار ،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

مانمی دانیم گمشده ی ماچیست ؟ ودرهرکجا هرکدام از ما به دنبال چه چیز می گردیم ؟.. وچه چیز مقصود و هدف است ویا مارا نهایتا به هدف ومقصد واقعی می رساند ؟ آیا مقام و قدرت وثروت گمشده حقیقی انسان است ؟... آنچه را ذهن شرطی شده به ما پاسخ میدهد ویا به ما تحمیل می کند حقیقت ما ونیاز حقیقی مانیست بلکه تمایلاتی غلط ودروغین وخطاست.چراانسان از درک حقیقت حودش واهمه دارد واز حقیقت خود بطور مداوم دورتر ودورتر می شود ؟...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

خوداگاهی

بدون خودشناسی ونرسیدن به خودآگاهی ، انتحاب آیین وایدئدلوژی ومکتب یک سرگرمی ست . ماباید قبل از گزینش هر آیینی وهر ایدئولوژی ومکتبی ، ابتدا باخودشناسی غبارهای زائدذهنی را در خود جامعا پاک ومحو ونابود کنیم. بعداز آن حقیقت برای ما بدون فریب خود آشکار می شود . این تجربه برتر ی ست که با خودآگاهی ، همه می توانیم به آن برسیم . وتنها خودآگاهی ست که هرکس را ماهیتا متحول ودگرگون می کند وفرد را از زمین به عرش می رساند .

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

آیا مامی توانیم بگونه ای زندگی کنیم ، که (خود) را در خود شکل ندهیم و این مرکز توهمی وخیالی را در خود پرورش ندهیم ؟ در حالی که زندگیِ ناخوداگاه تمام انسانها صرف زایش وتولید وپرورش (خود) و تقویت وبقا دادن به این موجود رویایی وغیرحقیقی در خود می شود وانسان فلسفه ای جز بقای خود برای استمرار حیات خودرا نمی شناسد ؟ (خود) جزیی وعضوی از وجود و اندام وبدن یابعد روان شناختی ما نیست ، زائده ای ست که ما آن را نااگاهانه به خود تحمیل می کنیم وخود راناخوداگاه وادار بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

انسان ، هویتش را با مقام و قدرت ، وثروت و شغل برای خودش ایجادمی کند که این هویت ابداعی ، هویت واقعی انسان نیست . * بزرگترین عارضه ای که قرنها در تمام زمین گریبانگیر بشر گردیده "خودفراموشی " ست . عارضه ای که صلح و سازش ، و امنیت و آرامش مردم را از آنان گرفته ، وهرکه را ناخوداگاه به ورطه ی جدال و ستیز و نزاع وزندگی قهرآلودی سوق داده است که از ماهیت واقعی افراد وانسان به دور است. ممکن است درزمان معاصر بعضی از اندیشه مندان و صاحب نظران دراین باره سکوت اختیارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

گریز از رنج

استقبال از رنج وفرار نکردن از آن ، گشوده شدن چشم انسان به ساختار رنج ، و ماهیت خویشتن است . و فرار از رنج بسته شدن چشم انسان به ماهیت خود وبیگانگی فرد با خویشثن است . نگاه کردن به اعماق رنج و نگریستن به ژرفای خویشتن با رسیدن به یقین با کشف نیروی بصیرت در خود . هرچند این سخن غیرمنتظره وگفتگوی خارق عادتی ست اما حقیقتی ست که با خودآگاهی درانسان رخ می دهد وفرد به ماهیت حقیقی و ذاتی خویش وقوف ودست می یابد .

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

فکرما شرطی شده است به همین دلیل پراز عیب ونقص گردیده ومارا در خود گر فتار می کند . برای دیدن ضعف و نواقص فکر ، باید از فکر فراتر رفت و آن را در خود مشاهده کرد. تازمانی که دراسارت فکر شرطی باشیم ، از دیدن ضعف های فکر محرومیم چون فکر مارا از مشاهده ی خالص وسالم دور می کند وبه همین دلیل جرات مشاهده ی خود را از دست می دهیم . آدمی در محاصره ی سیاهچال فکر خویشتن است در صورتی که رهایی انسان ازاسارت ورسیدن او به کمال عقل و خودآگاهی ، اتفاقی ست که فراتراز عقلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

نیمه روشن وجود ما

چیزی که برای من خیلی حیرت آور است : من بااشتیاق میلِ جنسی به سمت ارضاء خود می رفتم اماناخوداگاه هرگز اسیرِ لذتِ میلِ جنسی نمی شدم بلکه کنجکاوانه به دنبال مشاهده ی علت آن و مشاهده ی در خود وشناخت ریشه ایِ آن بودم اگرچه از لذت میل جنسی نیز بهره مند می شدم چون می دیدم این لذت طلبی از ذهن سرایت می کند . آنچه مرا دچار حیرت می کرد ، ذهن در من بود که بیشتراز میلِ جنسی ، مرا تحریک برای رسیدن به وصلِ می کرد .

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 13:10

فلسفه ی زندگی انسان از گذشته ی بسیار دور تا به امروز برای او بگونه ای رقم خورده و برایش به ثبت رسیده واورا به محاصره ی خود در آورده ، ذهن که منبع تمایلات و نیات و آرزوهای اوست محور اعمال و حرکات او برای رسیدن به هر مقصدی گردیده است وفراتراز ذهن برای یکایک قابل ادراک ودریافت نیست . در حالی که فراتراز ذهن نیز جایگاهی برای یکایک انسان ها در انسان وجود دارد که در آن هرکس از ظلمت وتیرگی ذهنِ شرطی شده ی خود بطور کامل و مطلق و برای همیشه جدا می شود .ذهن از موضوعات متفاوت و گوناگون اعم از مادی ویا معنوی ویا آمیخته باهم سوژه های متفاوت می سازد و فرد را ناخودآگاه به سوی آنها جذب می کند که می توان هرکدام از این سوژه هارا واضح و روشن ، و آشکار وبی پرده با خیره شدن عمیق در خود دید . سوژه هایی چون مذهب گرایی ، قدرت ، ثروت ، ملیت و وطن پرستی ، آرمان گرایی و....و.... اما هدف واقعی مذاهب نجات انسان از همین انحراف و(خودگرایی) پنداری ست ولی اغلب انسانها به دلیل عدم شناخت درست خود ووقوف نیافتن به حقیقت مذهب برای خود از مذهب ، ابزاری برای تضمین و بقای (خودگرایی) ساخته اند که ساختار و ماهیت ذهن و خطای پندار آن موضوعی ست که برای بعضی افراد قابل درک است ولی اثبات آن هنوز برای افراد امکان پذیر نیست . وبقول شاعر ؛جمعیت کفر از پریشانی ماستآبادی بتخانه زویرانی ماستاسلام به ذات خود ندارد عیبیهرعیب که هست از مسلمانی ماستسوژه هایی که ذهن برای مردم می سازد به اندازه جمعیت نفوس در زمین بی شمار وگوناگون است . ذهن هنوز در انسانها پدیده ای ناشناخته و بسیار مبهم است وهنوز روان شناسان و متخصصین مغز نیز واقعیت ذهن را درست نشناخته اند و آن را به عنوان یک ساختار مغزی می شناسند اما رویکرد و رفتار واعمال ذهن و تمامیت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:54

موضوعی که از گذشته های دور تا امروز در عرفان مطرح بوده ، عقل و عشق در آدمی ست که همواره عقل و عشق در مقابل ودرستیز باهم قرار گرفته اند ، هر جا و در هر زمانی که صحبت از عقل و استدلال میشود ، صحبت کردن از عشق امری نا مربوط تلقی می شود ، و هنگامی که از عشق سخن می گوییم .،صحبت از عقل و برهان و استدلال جایگاهی ندارد.عقل و عشق هرکدام یک انرژی ونیروی مجزا وجدا از هم در انسان هستند که در دو نقطه ی متفاوت از مغز نشات می گیرند وبخاطر همین بین عقل وعشق همیشه ودرهمه حال تقابل بوجود میاد . اما ما دراینجا ، عقل را فرآوری همان ذهن می بینیم و عشق را تبلور بصیرت در هرکس که هر کدام از لایه و یا فضایی متفاوت از مغز به بیرون سرایت می کنند وافراد را دچار خود می سازند .ذهن یا عقل ، و عشق یا بصیرت ، در آدمی دو نیرو ی باالفعل مغزی اند . دو واکنش وبازتاب مغزی ولی در تقابل و در تناقض و تعارض با یکدیگر . درک عمیق ودرستِ این دوگانگی می تواند فرد را از اسارت ذهن شرطی شده ی خود برهاند وباخودآگاهی ، دیگر مجال خودنمایی و هرگونه واکنش و عکس العملی به ذهن ندهد . ذهن هرکسی را به سوی تمایلات ، آرزوها و تعلق ودلبستگی ها جذب می کند اما بصیرت در آدمی هر تمایل و آرزو و دلبستگی و تعلقی را رویا وتوهم و خیال می بیند و سعی می کند چشم آدمی را به حقیقت این امر گشوده و ذهن را از تعلق پروری ودل بستگی سازی بر حذر دارد وآدمی را اسیر ذهن در خویشتن نسازد . اگر ما ذهن را چون یک نرم افزار در کامپیوتر در نظر بگیریم ، عقل کامل تمام کامپیوتر است. اما ذهن شرطی شده با حیله ودسیسه هرکسی رو از درکِ درستِ خود دور می کنه وبر بصیرت فرد پیشی می گیره و نمی گذارد فرد حقیقت وجودی خودش (آنچه هست ) را درک کند . گشودن ترفند ودسیسه های ذهن وروشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:54

هرانسانی دربند تفکر در خودش است که این از استعداد و توانایی های مغز در هرکسی ست . و میلیاردها فکر جوراجور و متناقض ودر تعارص وتقابل باهم در آدمیان وجود دارد . باور و عقاید آدم ها زاده ی تفکر در آنهاست و نتیجتا تعارض و تقابل در میان مردمان بدون شناخت (خود) با تکیه به باور وعقاید خود ، تا ابدالدهر همچنان پابرجاست . انسان برای رهایی از چندگانگی و دوئیت محوری و تفرقه و جدایی ، برای رهایی از هرگونه تناقض وتضادی و برای جداشدن از ستیز و جدال های موهوم وبی اساس تنها با (خودشناسی) ست که از تمام این عارضه ها رهایی خواهد یافت و در آرامش زندگی خواهد کرد . ماتازمانی که در حیطه ی فکر در خود گرفتار باشیم ، با توجه به پشتوانه های قوی انسان شناختی ، روان شناسی و جامعه گرایی وابعاد تاریخی آن ورقابت های سنگین مستولی بر غالب افراد ، نمی توانیم با حقیقت خود در ارتباط باشیم !.. وهرچه بیشتر با خودِ واقعی مان بیگانه می شویم . مگر به شناختِ درستِ (خود) در خویشتن رسیده باشیم . این موضوع امری آموختنی نیست بلکه عملی تجربی ست که می تواند در فرد بوجود آید و کاملا فردی و شخصی ست . آموخته ها می توانند سبب تجربه در فرد نباشند ، اما تجربه عملی ، آموخته های زیاد وفراوانی را بدون مرور کتاب به انسان می آموزند .انسانها با تکیه به افکار وپدیدهاوبراساس آن افکاربرای خود هویتی جعلی ، و بدلی وکاذب می سازند که ماهیت این موضوع خودباختگی به افکاردریافتی از دیگران است وهرگز دست یافتن به هویت واقعی خود نیست . فرد وقتی با افکار وپدیده ها هم هویت می شود میخواهد برای خودش هویتی تازه بسازد اما با جذب شدن به افکار وپدیده های بیرونی ، ناخودآگاه از هویت واقعی خودش دور می شود واز افکار وپدیده ها برای خودش هویتی جعلی و غیر واقعی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:54

آدمی موجودی شرطی شده است وهنوز انسانها نسبت به این اتفاق درونی در خود آگاهی لازم را ندارند . وچرا آدمی از شناخت خود واهمه دارد و از آن دوری می جوید ؟.... آیاتفکر بشر برای او جایگاهی امن وایمنی بخش ساخته و افراد جرات نمی کنند درباره ی آن دچار تردید وشک وشبهه شوند ولذا ازشناخت واقعی خود ، خودرا برحذر می دارند واز آن طفره می روند ؟....تقلیل انسان از عقل کامل خویش و درفضای ذهن محدود وناتوان خود گرفتار شدن تنها دلیل شرطی شده گی است . وتفاوت "عقل کامل " و ذهن محدود در درک وعدم درک حقیقت است . حقیقت برای ذهن قابل ادراک نیست ، و ذهن شرطی شده برای هرکس ، حقیقتی پنداری و خیالی و تصوری می سازد و صاحب خودرا گرفتار آن می کند . وزمانی حقیقت این امر برای فرد قابل ادراک است که فرد خودرا از اسارت ذهن در خود رهانیده ، و خودآگاهانه به فراتراز ذهن در خود راه بیابد . آدمی ناخودآگاه موجود ی شرطی شده است که به سهولت دچار چرخه ی فریب ذهن شرطی شده در خود می گردد ، اما درک این حقیقت هنوز برای بسیاری افراد امکان پذیرنیست *.هرکس برای خودش شخصیتی ذهنی و پنداری (وهم و خیالی) می سازد که این از مکروخدعه های ذهن است ، چون حقیقت فرد برای ذهن او قابل ادراک نیست ، ذهن برایش شخصیتی توهمی و خیالی می سازد وآن را شخصیت حقیقی فرد می انگارد وبا فریب ناخودآگاه به او تحمیل می کند . این شخصیت رویایی وخیالی با شخصیت اجتماعی فرد یکی ست ( بسیاری از افراد از جایگاه اجتماعی برخوردار نیستند اینان نیز این شخصیت پنداری را دارا هستند ) شخصیت اجتماعی پشتوانه و تقویت ساز شخصیت پنداری است . اما هیچ کدام ، شخصیت واقعی وحقیقی انسان نیستند . کسانی باگفتاروبیان و با فعل و عمل ، شخصیت ذهنی مارا تهدید می کنند ویابه چالش می کشند ، این گفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:33

جناب آقای احمدی زاده استاد گرامی ومدیدیت محترم شعر ناب در سطر پایانی تعریف شعر می فرمایند؛شعر چالش سخت خداوند با شاعر است در زبان .چالش به معنی زدوخورد وجدال و نتیجتا وقوع فاصله است . ولی در وصل ، آرامش و طمانینه ، و طراوت و شادمانی حاکم بر وجود می گردد وهیچگونه فاصله ای ایجاب نمی شود . من می گویم ؛ شعر پیام ارتباط خدا با شاعراست که نشان آن ، خودآگاه و ناخودآگاه به زبان می آید . خودآگاه ، یعنی شاعر نسبت به این اتفاق ملموس وشهودی میمون در خود آگاهی دارد واین فعل روشن تجربه ی مداوم اوست .ناخودآگاه ، شاعر نسبت به ماهیت واقعی خود اگاهی لازم را ندارد وتنها از طریق مطالعه نوشتاری و گفتاری از آن حرف می زند . وبااو فعل مشاهده وتجربه نیست . در حالی که با فعل مشاهده و تجربه ، نیروی شگفت دیگری در فرد به فعلیت می رسد که فراتراز ذهن/فکر است وبا این نیروی بیکران ، ذهن/فکر ، در فرد غایب اند . اما گفتاری که از مطالعه و شنیده ها،صورت می گیرد ، ماحصل ذهن شرطی اند وبا حقیقت وجودی فرد سنخیتی ندارند . انسان تا در بند ذهن شرطی شده ی خود باشد گرفتار ناخودآگاهِ پردازشهای کور ذهنی خودش است و برای ذهن ، حقیقت وجودی فرد قابل فهم و ادراک نیست وبه همین دلیل ذهن شرطی شده ، فرد را گرفتار سراب خیال و توهم ورویا می سازد . گفتیم ، شعر یک شاعر خودآگاه وناخودآگاه بازتاب حقیقت وجودی اوست . فرد وقتی نسبت به هویت ویاماهیت خود آگاهی نداشته باشد مضامین ومفاهیمی را در شعر می آورد که تراوشات ذهن شرطی شده ی او هستند . وبازتاب حقیقت وجودی او نیستند ، گاه این مضمون ومفاهبم می توانند مغایر با ذات وفطرت انسان نیز باشند . اگر آنچه می اندیشیم ، ومی نویسیم تراوش ذهن شرطی شده ی ما باشد نتیجه ی دیکته های ذهن در ما جز خیال و رویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 7:33

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموزکآن سوخته را جان شد و آواز نیامداین مدعیان در طلبش بی خبرانندکآن را که خبر شد خبری باز نیامد.....سعدی آیاهنوز خیال نیست که غالب بر آدمی ست و انسان از خود موجودی رویایی و خیالی می سازد ، و عشق برایش منزلی خیالی و حقیقت نیز برایش مقصدی خیالی و پنداری است ؟.. کشف حقیقت خود برای هرکسی ، رسیدن وی به سرمنزل عشق و ادراک عمیق حقیقت برای اوست که هنوز غالب مردم به آن نرسیده اند . و می توانیم بگوییم ؛ ما می توانیم ورود به دنیایی را در خود تجربه کنیم  که این دنیای واقعی ما در کنار آن ، گذری جز درسایه ی وهم و خیال نیست . حقیقت انسان ، آزادی اوست . وانسانی که آراد نباشد در اسارت است و در خود از نقطه ای کور دفاع می کند  که همان نقطه ،  انگیزه وعلت اسارت وی است. اماانسانِ آزاد اسیرِ جبرِ دفاع وحمایت از _خود_ نیست . ودراین آزادی ، فی نفسه آدمی موجودی آزاد و  آرام وبی دغدغه است . آدمی وقتی به سوی کسب ودفاع از آزادی اجتماعی می رود جبرآ نقطه ای  کور در اوست که محرک وانگبزه ی کسب ودفاع از آزادی  برای او ست .  که می بینیم انسان بااین آزادی و کسب ودفاع از آن ، لاجرم موجودی آزاد نیست . بلکه دراسارت انگیزه ای کوردرخود است . هرکسی بارهایی ازاسارت خویشتن است که طعم آزادی واقعی را می چشد و آن را تجربه و لمس می کند . اماچرا آدمی از تجربه ی این آزادی باز می ماند وبه سهولت نمی تواند این حق مسلم هستی را در خود به دست بیاورد ؟.... ابتدا باید قدری به ماهیت ذهن در خویشتن نگاه کرد .  ما ذهن و حافظه را در خود یکی می بینیم . اما بد نیست به تعاریف زیر نیز توجه کنیم :ذهن (به عربی: عقل)، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 19:05

آدمی تادرمحاصره ی ذهن شرطی شده ی خود باشد ، نمی تواند ادعاکند که راهی درست را انتخاب نموده ، چون در اسارت ناخودآگاه چرخه ی فریبی در خویشتن است که اورا در سراب گرفتار کرده ۰. تازمانی که در محاصره ی ذهن شرطی شده ی خود باشیم در محاصره ی جهل و نا اگاهی هستیم . ما اغلب آدمیان درروی کره ی زمین اسیر جهل و نا اگاهی هستیم و چرا ؟.....آدمی در فضایی بسته و ظلمانی وتاریک گرفتار شده وجز همین فضای بسته را در نمی یابد و نمی شناسد . خاصیت ذهن در هرکسی اینگونه است . وقتی ذهن برروی نقطه ای بطور مداوم متمرکز می شود ، دیگر جز همان نقطه برای فرد قابل ادراک نیست . وجز همین نقطه دیگر جایگاهی  برای فرد وجود ندارد . دراینجا ذهن شرطی شده ، فرد را در دایره ی جهل وناآگاهی گرفتارنموده وبا سردرگمی وسرگیجی در دوره ای باطل می چرخاند . بلی ، ذهن شرطی شده هرکسی را در دام خود گرفتار می کند ، حال فرد در هر سطح علمی نیز باشد فرقی نمی کند چون جز همین فضای بسته و تاریک برایش قابل فهم وادراک و دریافت نیست وفضایی جز همین برایش وجود ندارد . وفرد در همین فضای بسته ومحدود هرچیزی را می بیند ، تجزیه و تحلیل می کند وباگردآوری اطلاعات ومبادله به زندگی اش ادامه می دهد . امااگر آدمی گرفتار این خطای بنیادین ذهنی و پنداری نمی شد ، برایش فضای نامحدود وشفاف وروشن دیگری وجود داشت . کسانی هستند که ناخودآگاهانه متوجه شگرد وترفندهای ذهن شرطی شده در خود می شوند ، اینان کمتر اسیرِ تمایلات کور ذهن در خود می شوند  وآرام تر وبا آرامش بیشتری زندگی می کنند. برای هرکسی فضایی فراتراز فضای ظلمانی و تاریک ذهن شرطی شده وجود دارد که این فضای نامحدود ولبریز از نورو روشنایی ، فضایی لایتناهی در هرکسی ست . برای دست یافتن به این حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد طباطبایی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 19:05

صفحه بندی