راز مشاهده ۲
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
این مقاله اصلاح شده ی مطلبی ست که قبلا در شعر نو منتشر شده آدمی ، از زمان کودکی نا خودآگاهانه خود را در فضای تاریک وبسته وخفقان باری گرفتار می کند ودر آن فضای تاریک و ظلمانی دچار دل بستگی به عواملی چون قدرت و ثروت و شهرت و دیگر گزینه های بیرونی
بازگشت به خویش...(اززاویه ای دیگر)
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان کبودت جمله عالم می نمود .....مولوی حرف مولوی با یک نفر یایک گروه و یک ملت نیست ، بلکه با انسان است که از فضایی روشن به سیاهچال تیرگی گرفتار شده است . در آیات متعددی از قرآن مجید، از اخراج آدم از بهشت و اسکان او در زمین
قطار ابدیت
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
درغروبی درکنار آبیِ دریا دم به دم دیدم ؛ قطار ابدیت می رسید از راه دیرگاهی ، من دراین فصل رکود عشق کوپه ای از نو بنا کردم بی ستون وسقف و بی دیوار بود در آن تا بی نهایت زیر بال وپر و صدای سوت سوزن بان ، دما دم می ربود از خطِ ریلِ وحشت
من فرزند xa0خلف عیسایم
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
درحیرت از خویشتنم و خورشید بی نقابِ همیشه فروزانِ دیگری درکف درغریو هلاهل شب های بی سحر باکشف کفش های کشاف عشق ورهنوردیِ تا قله یِ ناپدیدِ قاف وهم نوایی با سی مرغ التجا ( بامتلاشی کردنِ خراشه هایِ مزاحمِ برنامه داده شده ، برپاره یِ بی برنامه مر
سروش غیب
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
درپشت پاچین شلوغ شهر دیدم ؛ صدایی می رسد در گوش دروازهای ذهن خالی از هیاهو بود هوهوی جغدی هم نمی آمد بگوش هوش وبرف آرامش بروی بام های شهر می بارید درآسمان دیگری ، اسطوره ها شبه حقیقت بود رویای انسان قطره در آرامش دریا یکسرزمان گنجینه ی اسرار وم
ارض موعود
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 18:08
روزی ، دوباره می رسد از راه پر می شود از سنبل و سوسن سبد ها تان دشت شقایق دست بوس زنبق وآلاله می گردد زنجیرها را بگسلد از هم روشن بود تا بی نهایت پیش پای چشم ماهی فتد دیگر جدا از تور ماهیگیر طرحی دگر افکنده ای بر خویش ، بی مویه و تشویش
سکوت ... معجزه است
-
تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 20:08
سکوت معجزه است وهای و هو جعل وحیله وتزویر آن - درب بازی که می گ&
راهی جندان دراز. تا دور دست تا فراسو نیست
-
تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 20:08
بیایید خود را . از روزمره گی رها کنیم از هرچه هست پول . مالکی
مشاهده یا بصیرت
-
تاریخ: 1397/4/19 ساعت: 20:08
هرکسی ماحصل (ذهن /فکر) را درخود حقیقت برای خود تصور می کند و
نوستالژی بجامانده ازاجدادونیاکان
-
تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 8:51
کوچه های بن بست پنجره های بسته ضربان حقیر چاه کبوتر خفقان هزاره ها جشن های فریب هیاهوی پرکلنجار توده ها این ها همه پیش نوشتِ پیش پای توست نه سرنوشت ازلی ات نوستالژی بجامانده ازاجدادونیاکان ( نسل های سوخته) تکیه گاه های تاریک وروشن قفس های بی روزن ............... تمام تاکید بلکه همین است باخیره بودن ...
الساعه ، رخت هجرت را از تن خویش بدر کن
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:14
) من ، تو، او ، ما همه دراین مجادله ی بی سرو ، انجام هرکه ، هرکس آیا که می داند ؛ که درکجای حادثه ایستاده است !؟ دراین زمین پهنِ ، گل وگشاد وفراخ ودرندشت غربی ، شرقی ، جنوبی ، آفریقایی یا جنس عرب تبار درباختر ، در خاوران پرسشی صمیمانه است ، لاکن .....هرکس از خویشتن وتاکیدم همه روی همین لاکن از خویشت...
برای مشاهده دریا...بایدازخواب پل گذشت
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 21:14
برای رسیدن به دریا باید ازخواب پل گذشت ما درکرانه چادرزده ایم وپل درمیانه ی رعدخواب برخویش بسته ایم ماعابران نحیف خواب زده ایم ازاین سو به آن سو ازاین دشت به آن دشت این سرزمین به آن سرزمین باید از پل خواب گذ شت . دریادرآستانه ی توست درنیم قدمی یک چشم به هم زدن راهی درازنیست ازحصارخویش بگذر آنگاه درم...
برای مشاهده دریا...بایدازخواب پل گذشت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:51
برای رسیدن به دریا باید ازخواب پل گذشت ما درکرانه چادرزده ایم وپل درمیانه ی رعدخواب برخویش بسته ایم ماعابران نحیف خواب زده ایم ازاین سو به آن سو ازاین دشت به آن دشت این سرزمین به آن سرزمین باید از پل خواب گذ شت . دریادرآستانه ی توست درنیم قدمی یک چشم به هم زدن راهی درازنیست ازحصارخویش بگذر آنگاه درم...
پیام باران درعمق قلبهای تهی ست
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 17:51
به جعل خویش...مده تکیه که این نگون چیره ابداع گرِ رسومِ واژگونی توست اگرچه پرده دار حرم باشی یانشانه دار ملکو ت... چاه ویلِ سمّیِ پرزنهار ستونِ کوفت خرفتِ زهرمار محووتیره وکدر لرزان .... متزلزل....بی دوام لایه لایه گُسلهای بی فروغ باامواج زلزله خیز مثل زلزله ی بی رحمِ 6/2 ریشتریِ روستاهای هُجِدک وگُ...
هیبت کاذب
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
هرکس ، از خویشتن هیبتی می سازد ، که آن نیست کوه یا کاه مورو ملخ سربازی دراستتار گیاه وعلف چون جعل یک سند شبحی ناهمگون ، اقتدارگرا نقاب ها ماهیت نابرهنه است وجبر درغلاف مکان ها صافیی برهم زن معادله باید همیشه درکناره ، در آستانه همان
باید چرخی زد وبه گونه ای دیگر زیست
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
می گریزیم بی هوده،بی دلیل از خویش ،از دیگران ،از آنچه هستیم چیزی غریب نیست این دگردیسی واژگون هزاران ساله ی هرکسی است لیکن در مداری که خویشتن او نیست نیست،نیست،نیست،نیست... غربی،شرقی،جنوبی کلیسا،دیر،کنشت،میخانه در همه جا بر پا و استوار یک شبح نا م
الساعه ، رخت هجرت را از تن خویش بدر کن
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
) من ، تو، او ، ما همه دراین مجادله ی بی سرو ، انجام هرکه ، هرکس آیا که می داند ؛ که درکجای حادثه ایستاده است !؟ دراین زمین پهنِ ، گل وگشاد وفراخ ودرندشت غربی ، شرقی ، جنوبی ، آفریقایی یا جنس عرب تبار درباختر ، در خاوران پرسشی صمیمانه است
غزل
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
فضای فکر ، سیه چال نا علاج ماست دراین فضای تنگ ، هرکه کورونابیناست زفکر خویش تهی شو اگرچه گاهی چند ببین ؛ بهشت برین صحنه ای چه دلکش وزیباست اساس هستی انسان ، عشق وآگاهی ست به کام حسن کسی که برفراز خلسه ورویاست به سبزنمای حوادث گوسپند سربه زیریم
گذرگاه عشق
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
درگذرگاه عشق ، زاده شدم . درسبزه زار بی زوال شرف و یقین . دیگر بار ( با آبستگی و زایمان پرشکوه خود . بی حضور قابله وماماو پزشک درزایشگاه پرتبلور حضور خویش.) باتهنیت باد سبزه و باغ و گل و درخت. نه بادردی که بازایمان من ، مادرم را می بود.
کوجه باغ شعر
-
تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:16
سالها درکوچه باغ شعرخویش من به تاریکی چراغ افروختم اندراین آتش چو شمعی بی امان خویشتن را من سراپا سوختم هرچه دیدم واژه ها پرداختم گفتم ازعشق وطن ، از مردمان خنجری درچنگ هرسیلاب بود تا رود درقلب دشمن بی امان گفتگوها داشتم درشعرخود با یگانه دلبرو